|
هیچ سری را سر خوابیدن نیست گویی منادی غیب از مامن لا ریب در جان تکاتک دست چین شده های شهادت به صدای بلند فریاد میکند. و در اردوگاه مقابل خواب پناهگاه پلیدان و نامردانی است که به سرکوب رساترین و ناب ترین صدا از سلاله رسول خدا گسیل شده اند... شب تمام ستاره های خود را میگرید و به فرجام قطره اشک درشتی از خون از گوشه پلک آسمان به بیرون میلغزد خورشید آغاز دهمین روز از ماه محرم ۶۱ هجری را اعلام میکند... عاشورا خود را آماده میکند تا به زیبا ترین شکل در حافظه ی تاریخ ابدی شود. + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 9:16 توسط یسرا |
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست، کنج هر دیوارش دوستان بنشینند آرام، گل بگو گل بشنو... هر کسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن، شستشوی دلهاست. شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی میکوبم و به یادش با قلم سبز بهار مینویسم ای دوست: خانه ی دوستی ما اینجاست. تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 12:20 توسط یسرا |
دوستی گلدانیست که دمیده است در آن تازه گلی بر لب هر برگش نقشی از خنده ی شیرین بهار بشکند روزی اگر شاخه ای از این گل سرخ دوستی میمیرد آشتی میرود از خانه ی ما می شود پای خزان باز به کاشانه ی ما...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 11:6 توسط یسرا |
|