تبليغاتX

سکوت عشق

سکوت عشق

مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت، در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت.

آرایشگر گفت: من باور نمیکنم خدایی وجود داشته باشه.

مشتری پرسید: چرا؟

آرایشگر گفت: کافیه به خیابون بری تا ببینی. مگه میشه با وجود خدایی مهربون این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشه؟!!!

مشتری چیزی نگفت و از آرایشگاه بیرون رفت و به محض خروجش مردی رو تو خیابون دید با موهای ژولیده و کثیف.

با سرعت به آرایشگاه برگشت و گفت: به نظر من هم آرایشگرها وجود ندارند.

آرایشگر گفت: چرا این حرفو میزنی، من اینجا هستم و همین الان موهای شما رو کوتاه کردم.

مشتری گفت: پس چرا کسانی مثه اون مرد بیرون ار آرایشگاه وجود دارند؟

آرایشگر گفت: ما وجود داریم فقط مردم بهمون مراجعه نمیکنند.

مشتری گفت: دقیقا همینه.

خدا هم وجود داره و مردم به او مراجعه نمی کنند و برای همینه که این همه درد و رنج تو دنیا وجود داره.

خــداجون چقدر غریبی

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 11:43 توسط یسرا |


DESIGN BY :MINOS X

صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


آرشيو موضوعي

فقط خدا
گناه نا بخشودنی
انتخاب
شاید...
نیایش
ایمان
آرزو
یار همیشگی
زندگی جاریست
دلتنگی
دوست
خانه ی دوستان
عاشورا
گفتگو با خدا
آه ای فلسطین
حسرت
خدا چه شکلیه؟!!!
عشق خدایی
چه زود دیر می شود گاهی
صبر
اول خودم
سنگینی سکوت
فکر کن!
تنها پناه
خدا هست
به کدامین گناه ؟
یادش بخیر
حسی منحصر به او
بهار
آخرین نگاه


پيوندها

مسیحا
حاج آقا یا حق
آسمانیان
دخترانه
پری برای پریدن
یک قدم تا پشت خاکریز
ایستگاه سبز
در فراق وطنم
کریم اهل بیت
سکوت سنگین
طلب دیدار
نسیم سحر
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
رستاخیز
مظلومه
بچه های یخ
ارمیا
یک جرعه عطش
احساس باران خورده
پارك ممنوع و الا پنچر
یاس سفید
مانكن ترين روح
همزاد
از هر دری سخن گفتن


    تعداد بازديدها: