|
روزی روزگاری اهالی دهکده ای تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند... در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها پسر بچه ای با خود چتر آورده بود... واین یعنی ایمان... به من ایمانی عطا کن تا تو سختی ها و گرفتاریها به تو توکل کنم... ایمانی که تو هر شرایطی من و به یاد تو بندازه... ایمانی که سر چشمه اش فقط تو باشی... کمکم کن... + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 11:57 توسط یسرا |
|